خرید بک لینک
آنکه مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت ،پرده ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت ،کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد ،خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت ،درد بی عشقی ما دید و دریغش آمد ،آتش شوق درین جان شکیبا زد و ر 

برچسب: نویسنده: آرمان امیری تاريخ: شنبه 2 دی 1396 ساعت: 0:48

میروم شاید فراموشت کنمبا فراموشی هم اغوشت کنممیروم از رفتن من شاد باشاز عذاب دیدنم ازاد باشگرچ تو تنهاتر از من میشویارزو دارم شبی عاشق شویارزو دارم بفهمی درد راحاصل برخوردهای سرد راارزو دارم خدا ش

برچسب: نویسنده: آرمان امیری تاريخ: شنبه 2 دی 1396 ساعت: 0:48

بیا مرا ببر ای #عشق ، با خودت به سفرمرا ز خویش بگیر و مرا ز خویش ببرمرا به حیطه ی محض حریق ، دعوت کنبه لحظه لحظه ی ، پیش از شروع خاکستربه آستانه ی برخورد ناگهانی دو چشمبه لحظه های پس از صاعقه ، پس از تندربه شب

برچسب: نویسنده: آرمان امیری تاريخ: شنبه 2 دی 1396 ساعت: 0:48

در التهاب بغضهای بی سرانجامم ،آينده ام را بی حضورت ناگهان ديدم ،از بی قراری های عصر #جمعه ترسيدم ،از بوسه هايت لابه لای گريه فهميدم ،قدِّ زمستانی ترين روزِ خدا سردی ،تا گريه كردم ، گريه كردی ، بر نمی گر

برچسب: نویسنده: آرمان امیری تاريخ: شنبه 2 دی 1396 ساعت: 0:48

روزگارم شده درگير سه حرف ،«بروم» يا «نروم» يا بکشم «حسرت» يار ،بعد او جای نفس ، ديگر نيست ،پس چه بهتر «بروم» آه ، کنم ترک ديار ،يا که نه ، من «نروم» تا که کنم از ره دور ،بوسه جای قدمش ، بو بکشم زلف نگار ،بکش&

برچسب: نویسنده: آرمان امیری تاريخ: شنبه 2 دی 1396 ساعت: 0:48

ای مهربان تر از برگ ، در بوسه های #باران ...بیداری ستاره ، در چشم جویباران ... آیینه ی نگاهت ، پیوند صبح و ساحل ...لبخند گاه گاهت ، صبح ستاره باران ...بازآ که در هوایت ، خاموشی جنونم ...فریاد ها برانگیخت ، از سنگ کوه سا&

برچسب: نویسنده: آرمان امیری تاريخ: شنبه 2 دی 1396 ساعت: 0:48

من به خود می گویم :چه کسی باور کرد ،جنگل جان مرا ،آتش #عشق تو خاکستر کرد ..؟با من اکنون چه نشستن ها ، خاموشی ها ،با تو اکنون چه ، فراموشی هاست ..!چه کسی می خواهد ،من و تو «ما» نشویم ،خانه اش ویران باد ..!من اگر &la

برچسب: نویسنده: آرمان امیری تاريخ: شنبه 2 دی 1396 ساعت: 0:48

دارم سخني با تو و گفتن نتوانم ،وين درد نهان سوز نهفتن نتوانم ،تو گرم سخن گفتن و از جام نگاهت ،من مست چنانم كه شنفتن نتوانم ،شادم به خيال تو چو مهتاب شبانگاه ،گر دامن وصل تو گرفتن نتوانم ،چون پرتو ماه آيم

برچسب: نویسنده: آرمان امیری تاريخ: شنبه 2 دی 1396 ساعت: 0:48

خاطره ای در درونم است چون سنگی سپید درون چاهی سر ستیز با آن ندارم، توانش را نیز برایم شادی است و اندوه. در چشمانم خیره شود اگر کسی آن را خواهد دید. غمگین تر از آنی خواهد شد که داستانی اندوه زا شنیده است. &nb

برچسب: نویسنده: آرمان امیری تاريخ: شنبه 2 دی 1396 ساعت: 0:48

گرم است هر دو روی این بالش دومین شمع رو به زوال است در گوش من فریاد بی پایان کلاغهای سیاه، تمام شب چشمهای باز بی خواب و حالا دیگر بسیار دیر است برای حتا به خواب فکر کردن و مرا تاب سپیدی این پرده نیست صبح ب

برچسب: نویسنده: آرمان امیری تاريخ: شنبه 2 دی 1396 ساعت: 0:48

صفحه بندی